سرویس تاریخ «انتخاب»: منوچهر هاشمی، رئیس اداره هشتم ساواک بود. وی از سال ۱۳۴۲ تا انتهای زمان خدمت یعنی شهریور ۵۷ که خود را بازنشسته نمود، مدیر اداره کل ضد جاسوسی ساواک بود.هاشمی دلیل بازنشسته کردن خود را عدم اعتقاد به مقدم که به تازگی به ریاست ساواک رسیده بود عنوان کرده است.منوچهر هاشمی در آستانه سقوط حکومت پهلوی از ایران خارج شد و دربارهٔ زندگی و اقداماتش در ارتش و ساواک، کتابی با عنوان «داوری: سخنی در کارنامه ساواک» منتشر کرد. «انتخاب» روزانه بخش هایی از مصاحبه هاشمی با تاریخ شفاهی هاروارد را منتشر میکند.
دوره بیستم انتخابات که شد، به استانداری ها گفته بودند که اگر در جایی دیده شد که احساس کردید این کاندیدا زمینه محلی ندارد، آراء ندارد، نمیتواند وکیل بشود، میتوانید یک فرد دیگری را پیشنهاد کنید یا فرد دیگری؛ تا اینجا هم آزادی عمل همیشه داده میشد هیچوقت این نبود که حتما یک این بخصوص را، موارد البته پیدا میشد که دکتر فقیهی شیرازی یا امثال اینها را گفتم، اختلافات محلی بود حاضر بودند که دو طرف هیچکدام نشود، همیشه یک کسی از خارج بیاید، و الا مرکز دلش میخواست همیشه انتخابات من تا آنجایی که دیدم، طبیعی بشود و غیر از چپی ها، غیر از کسانی که واقع" طرفدار کمونیسم بودند در مورد سایرین هیچوقت زیاد چیز نمیکرد.
به این صورت بود که در غالب شهرستانها بین آن دو نفر سه نفری که چیز بودند یکیشان را مرکز ارجح میدانست حالا روی دلایلی که خودشان داشتند و اینها. بله، بعد از تشکیل سازمان امنیت در انتخابات دوره بیستم سازمان امنیت در این حدود دخالت داشت که طرف مشورت استاندار بود بعلت شناسائی که در منطقه داشت، البته صورت کاندیداها از مرکز آمده بود و توصیه هائی که از طریق استانداری میشد، سازمان امنیت آدم میفرستاد به این شهرستان فرمانداران و اینها، چون نمیخواستند دخالت و عوامل فرمانداری و استانداها ری بفهمند من در مناطقی که بودم میفرستادیم علامنی قراردادی بین استانــــــــــدار و میرفتند این علامت و نشانی را بررسی کنند، رمز تماس را میدادند توصیهای که فرماندار بود شده بود میگفتند فلان کار را بکنید و اینها که دیگر پرونده و کاغذ و تلگراف و تلفن این حدود دخالت داشت
س ـ یعنی سند و مدرکی به هر حال وجود نداشت.
ج - وجود نداشت دیگر به این ترتیب عمل ...
س - دستورات شفاهی بود و از راه مامورین سازمان امنیت ...
ج - شفاهی میشد منتهی بعد از انتخابات چون یک تعداد از کاندیدا مال ارتش بود حاج علی کیا که رئیس اداره دوم بود که از سازمان کد، و یک تعداد از کاندیدها را هم سازمان امنیت کاندید کرده بود برمبنای همان سوابقی که داده بودند گفته بود، اینها مثلا سابقه ندارند، به این صورت نتیجتا انتخابات منحل شد.
دور بعدی انتخابات شروع شد؛ به سازمان دستور دادند که به هیچوجه طبق دست اعلیحضرت حق دخالت ندارید که من یادم میآید وقتی فارس بودم رفتم کویت آنقدر ماندم که انتخابات تمام بشود منتهى انتخابات تمام شد و برگشتم دیدم که خوب، استانداری فارس فرو رفته توی لجن؛ اختلافات محلی خیلی شدید بود اینها. دوره دوم هم متأسفانه بهم خورد انتخابات دو دوره بهم خورد اگر خاطرتان باشد
س ـ بله
ج- دوره نخست وزیری دکتر اقبال هم مثل این که بود که بعد دفعه دوم دکتر اقبال استعفا کردند. بعد از آن دیگر افتاد بین این دو تا حزب ملیون و مردم، نه آن دیگر وقتی افتاد دیگر بهم نخورد قبل از دکتر اقبال بود، درست خاطرم نمیآید، ولی وقتی چیز شد اینها بین خودشان دکتر اقبال و علم روی مناطقی که به اصطلاح حزب هایشان نفج گرفته بودند تقسیم کردند مناطق را که فلان جا حزب ملیون ببرد فلان شهرستان دیگر حزب مردم. آن دوره هم تا بود حزب مردم و ملیون یک مبارزهای هم میکرد هیچ کدام آن طرفین را مأیـــــــوس نمیکردند ولی میدانستند که
س - کجا مال حزب مردم است
ج - کجا مال مردم است کجا حزب دیگر؛
س - ملیون
ج - در تهران یک خرده مشکلاتی داشتند یک خرده چیز شد در مثلا بعضی شهرستانها مشکل داشتند، در فارس فرض کنید شیراز همهاش از داخل خود شیراز از مردم شد به دلیل اینکه قوامیها علم آنجا داماد قوامی بود قوامیها در شهر نفوذ داشتند باضافه حزب مردم چپیها را جذب کرده بود بیشتر نارضاها وها را یک مقداری در پی آن دو تا حزب هر دو تایش یک جور بودند اما آن یک مقدار به اینها توصیهای که بیشتر ما میکردیم که ناراضیها را جمع کرده بود در حزب مردم، بیشتر ناراضیها دور و بر حزب مردم بودند حزب ملیون بیشتر آن خانوادههای ریشهدار و نمیدانم روسای انجمن شهر و شیروخورشید و مسئولین منطقه
ج - سازمانها تمام طبقه بندی بودند سازمانهای حساس بود طبقه بندی داشتیم به اصطلاح، فرض کنید دربار، نخست وزیری، وزارت امورخارجه، بعضی سازمانها واقعا مثلا پرسنلی که میخواستند برای آنجا وارد خدمت بشوند یا منتقل بشوند روی اینها خیلی دقت بیشتر میشد. برای اینکه با اسناد طبقه بندی شده بیشتر سروکار داشتند، با اسرار مملکت بیشتر سروکار داشتند، نقاط حساسی بودند دیگر، آنجا وظیفـــــــــــــــه به یک صورت دیگر بود و اما در دانشگاه بیشتر مراقبت از نظر همان رسوخ افکار ضد ملی بود و نگرانی همیشه از اینجا بود که گروههای مخالف رخنه بکنند به وسیله بعضی از استادان یا دانشیاران افکار دانشجویان را در جهتی خلاف مصالح مملکت هدایت بتنند آن توجه در آن محیطها چون مسئله سند و این جور جیزها که سرو در آنجا نبود. با اماکن یک چیز قابل توجهی در دانشگاه که نبود که توجه بشود.