پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
سید حمزه صالحی؛ سرویس سیاست «انتخاب»: روابط چین و ایران در سالهای اخیر به دلیل منافع اقتصادی و استراتژیک، به ویژه در حوزه انرژی، و نیز عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای و گروه بریکس تقویت شده است. چین از جمله کشورهای بزرگ مصرفکننده نفت است و ایران بهعنوان یکی از منابع عمده تأمینکننده نفت، جز کشورهای تامینکننده انرژی چین محسوب میشود. در عین حال، چین علیرغم اینکه مخالفت خود را با سیاست های آمریکا ابزار میکند؛ اما تلاش میکند تا از بحرانهای منطقهای مانند تنش ایران و آمریکا و ایران و اسرائیل دوری کند و سیاست بیطرفی را حفظ کند. برای مثال چین در دوره اول ترامپ علیرغم اینکه مخالفت صریح خود را با خروج آمریکا از برجام و اعلام رسمی مبنی بر اینکه از تحریمهای یکجانبه این کشور علیه ایران پیروی نخواهد کرد؛ اما در عمل تقریبا به همه تحریمهای آمریکا پایبند بوده است. چین در تنشهای ایران و اسرائیل نیز به طور عمده بیطرف است، اما روابط خود را با هر دو طرف حفظ کرده و بهویژه در زمینههای سیاسی و دیپلماتیک با ایران و در زمینه اقتصادی و تکنولوژیک با اسرائیل روابط خود را تقویت کرده است.
چین بهعنوان یک ابرقدرت درحال ظهور، بارها و بارها خود را نیازمند حفظ روابط با کشورهایی میداند که با یکدیگر خصومت دارند. این امر به ویژه در خاورمیانه که یکی از مناقشهآمیزترین مناطق جهان است، صادق است. تلاش چین برای میانجیگری بین ایران و عربستان که وجهه دیپلماتیک این کشور را ارتقا بخشید نمونهای از تلاشهای پکن در این راستا است. با این حال چین هم اکنون با چالش سختی روبرو است؛ زیرا به دنبال حفظ روابط خوب با ایران و اسرائیل، دو تن از سرسختترین و بلندترین دشمنان منطقه است. باید پذیرفت چین، قبل از هرچیز در روابط خود با سایر کشورها اقتصاد را مقدم بر همدردیهای سیاسی، ایدئولوژیک یا بشردوستانه قرار میدهد و تا حد ممکن از اینکه از یک طرف مناقشه حمایت کند اجتناب میکند. اقدامات بینالمللی چین بر اساس نیازهای این کشور انجام میشود و به همین دلیل است که روابط خوبی هم با ایران و هم اسرائیل دارد. تحلیلگران واقعگرا استدلال میکنند که چین به این دلیل که شرکا خود را براساس منافع ملی و نه ایدئولوژی، نوع رژیم یا نگرانیهای بشردوستانه انتخاب میکند نه تنها نباید سرزنش شود بلکه بابد مورد تمجید قرار گیرد.
اگرچه چین بیشتر از کشوری مانند روسیه تمایل دارد تحریمهای ایران برداشته شود؛ اما برخی کارشناسان هم معتقدند که این کشور به ایرانی که تحت فشار حداکثری دولت ترامپ باشد جدا از نگرانیهایی که بابت تحریم شدن شرکتهایی که با ایران همکاری میکنند دارد؛ اما بهعنوان یک فرصت هم به آن نگاه میکند که با استفاده از قیمت پایین نفت آن میتواند امنیت صادرات انرژی خود را افزایش دهد و همچنین در بعضی مواقع موقعیت آمریکا را در خاورمیانه به چالش بکشد.
در دور اول ترامپ این موضوع مطرح بود که اگر ایران ثابت کند که کشورهایی که تحت تحریمهای آمریکا قرار دارند، میتوانند با تکیه بر چین از تأثیر مخرب تحریمها آن رها شوند، یکی از قویترین ابزارهای آمریکا برای تحت فشار قرار دادن قدرتهای خارجی از بین خواهد رفت و یا کمرنگ خواهد شد؛ همین موضوع شدت عمل را برای اطمینان از عدم موفقیت همکاری ایران و چین بیشتر کرد. برای مثال با وجود اینکه ایران و چین با قرارداد 25 تلاش مهمی برای ارتقا روابط به سطحی بالاتر انجام دادند؛ اما به علت تحریمها در عمل تحولی ازلحاظ اقتصادی حداقل تاکنون بین دو کشور رخ نداده است. وضعیت فعلی عملا این باور را تقویت کرده است که چین اگرچه به روشهای مختلف سعی میکند با کشورهای تحت تحریم آمریکا همکاری کند؛ اما تا میان مدت توان به چالش کشیدن جدی هژمونی آمریکا را ندارد. به همین دلیل هنوز به صورت رسمی توان کمک اقتصادی به کشورهایی که تحت تحریم آمریکا هستند به نحوی که آثار تحریم را کم اثر کند ندارد. بنابراین خود روابط با آمریکا را در اولویت قرار داده است و تلاش میکند که خودش از تحریمهای آمریکا تا حد امکان دور بماند. نمونه این موضوع در سالهای اخیر اتفاق افتاده است، برای مثال در حالی که ایران به روشهای مختلف به طور میانگین روزانه بیش از یک میلیون بشکه نفت به چین صادر میکرد؛ اما گمرک چین برای جلوگیری از تحریم آمریکا این آمار را صفر قلمداد کرده بود.
در چنین شرایطی هم اکنون این سوال مطرح است که در با وجود بازگشت ترامپ و احیای سیاست فشار حداکثری چین در مقابل فشار آمریکا و حتی اسرائیل برای توقف خرید نفت از ایران چه واکنشی نشان خواهد داد. آیا پالایشگاههای کوچک خصوصی چین که عموما در تیررس تحریمهای آمریکا نیستند همچنان می توانند به خرید نفت از ایران ادامه دهند؟ برخی کارشناسان داخلی بر این باورند که چین با توجه به نیاز به انرژی و منابع نفتی ایران، احتمالاً از تحریمهای آمریکا پیروی نمیکند و به روشهای مختلفی مانند خرید نفت از کانالهای غیررسمی به تعامل خود با ایران ادامه خواهد داد. آنها معتقدند از آنجا که نفت ایران را پالایشگاههای کوچک چین یا همون تیپاتها خریداری میکنند که مراودات تحریمپذیر چندانی ندارند احتمالا خرید نفت چین از ایران ادامه خواهد داشت. این کارشناسان حتی معتقدند که تحریم بنادر هم نمیتواند تاثیر خیلی پررنگی بر خرید نفت چین از ایران داشته باشد؛ زیرا بخش اعظم نفت ایران توسط نفتکشهای ایرانی بارگیری و حمل میشود و بجای صادرات مستقیم به چین از طریق مالزی صادر میشود. البته همین کارشناسان معتقدند که اگر ترامپ فشار زیادی وارد کند ممکن است چین همین شرکتهای کوچک را از خرید نفت ایران منع کند و حتی اگر چین شرکتهای خصوصی را منع هم نکند در هر صورت و در کمترین حالت هزینه صادرات نفت ایران بالاتر خواهد رفت. در نهایت در بین محافل داخلی این امیدواری هم وجود دارد که به علت دستورکارهای مهمی که ترامپ در مواجهه با خود چین دارد فشارها بر چین همه جانبه نباشد واز طرفی خود چین هم برای حفظ توازن در غرب آسیا تلاش کند تا حد ممکن شریانهای حیاتی اقتصاد ایران را حفظ کند، به همین دلیل این انتظار وجود دارد که چین ولو با تخفیفهای سنگین، همچنان خرید نفت از ایران رو ادامه دهد.
اما باید بپذیریم که اگر ایران و آمریکا پیرامون پرونده هستهای به توافق نرسند فشارهای اقتصادی آمریکا ابعاد شدیدی پیدا خواهد کرد و آثار این تشدید تحریمها روابط ایران و چین را هم تحتتاثیر زیادی قرار خواهد داد. مخصوصا اینکه اگر مکانیسم ماشه فعال شود و ایران به ذیل فصل هفتم منشور برگردد چین از لحاظ قانونی و اخلاقی به عنوان عضو درای حق وتو منشور که باید حافظ اصول منشور ملل متحد باشد مجبور خواهد بود اینبار برخلاف مخالفت رسمی با تحریمهای یکجانبه آمریکا، پایبندی خود را به تحریمهای سازمان ملل نشان دهد. با این حال همانطور که اشاره شد چین در روابط خود با کشورهای دیگر قبل از هرچیزی به منافع ملی و اقتصادی خود نگاه میکند و جدا از مواضع لفظی در عمل کمتر تحتتاثیر مسائل ارزشی و ایدئولوژیک قرار میگیرد به همین دلیل به راحتی میتواند رفتار خود را تغییر دهد. نکته مهمتر این است که چین در یک دهه گذشته برای متنوعسازی منشا تامین انرژی خود تلاش کرده است و نتیجه این سیاستها این بوده است که پکن اگر در یک موقعیت تحت فشار قرار گیرد میتواند انرژی را از منابع دیگر وارد کند و تجارت را با بازارهایی که ثبات بیشتری دارند و اختلافات کمتری ایجاد میکنند، گسترش دهد؛ بنابراین اگرچه پکن هماکنون انتخاب کرده است که با ایران تعاملات نفتی داشته باشد؛ اما قادر است در شرایطی که منافع این کشور ایجاب کند ایران را تا حد بسیار زیادی کنار بگذارد. بهعنوان مثال، چین در مارس 2020 به منظور تشویق پیشرفت مذاکرات تجاری با آمریکا به سرعت واردات نفت خود از ایران را به میزان 89 درصد به نشانه حسن نیت نسبت به دولت ترامپ کاهش داد. در ماه ژوئن همان سال چین هیچ نفت خامی از ایران وارد نکرد، این در حالی بود که در آن زمان نفت وارداتی این کشور از عربستان سعودی به بالاترین حد خود رسیده بود.
در سمت دیگر چین اسرائیل را به عنوان یک مرکز فناوری نوآورانه میبیند که میتواند برای برآوردن نیازها و اهداف خود با آن همکاری کند. با این حال اگرچه به نظر میرسد بهخاطر رقابت تکنولوژیک این کشور با آمریکا نیازمندی چین به اسرائیل بیشتر از نیاز آن به ایران است؛ اما در کل روابط چین با ایران و اسرائیل به گونهای است که وابستگی عمیقی به هیچکدام ندارد و در شرایط ویژه با توجه به منافع خود میتواند تغییراتی را در این روابط ایجاد کند. چین در سال 2023 بیشترین نفت را از روسیه خریداری کرده است که ارزش آن بیش از 61 میلیارد دلار بوده است؛ اما واردات نفت از ایران از منشا مالزی کمتر از 5 میلیارد دلار بوده و ایران با 13 درصد ششمین تامین کننده نفت چین بعد از روسیه، عربستان، عراق، امارات و عمان بوده است. کارشناسان معتقدند در صورت افزایش فشار آمریکا بر چین این کشور میتواند نفت کشورهای دیگر مانند عراق را جایگزین نفت ایران کند.
در هر صورت آن چیزی که هماکنون قابل کتمان نیست این است که احیای فشار حداکثری توسط ترامپ هزینه واردات چین از ایران را افزایش میدهد و فشارها را بر پالایشگاههایی که تقاضای سوخت پایین و حاشیه سود محدود دارند افزایش میدهد و آنها به شدت آسیب خواهند دید. این موضوع باعث خواهد شد که ایران برای حفظ مشتریان محدود خود تخفیفهای بیشتری ارائه دهد و در شرایطی که صادرات ایران قطعاکمتر خواهد شد، افزایش تخفیفها درآمدهای نفتی ایران را بیش از پیش کاهش خواهد داد و فشار بر کشور افزایش خواهد یافت.
گفتنی است که اواخر سال 2019، پالایشگاههای کوچک چیینی موسوم به قوری برای پر کردن خلا ناشی از قطع ارتباط شرکتهای بزرگ نفتی چین با ایران به عبات تحریمهای ترامپ با گرفتن تخفیف به واردات نفت ایران پرداختند و از این طریق میلیاردها دلار سود کسب کردند و موقعیت چین را به عنوان برترین بازار نفت ایران تثبیت کردند؛ اما هماکنون دولت دوم ترامپ احتمالا با روشهای جدیدی این پالایشگاهها را هدف قرار خواهد داد؛ زیرا در دولت بایدن، واشنگتن در پی جنگ اوکراین برای حفط ثبات بازار انرژی، چندان تمایلی به حذف عرضه ایران از بازار جهانی نداشته است؛ ولی دولت ترامپ که در حال بهبود روابط با روسیه و پایان جنگ اوکراین است، سیاست بایدن را ادامه نخواهد داد.
برخی مدیران بازرگانی پالایشگاههای خصوصی چین موسوم به قوری گفتهاند از زمانی که بایدن در اواخر دولت خود تحریمهای ایران را گسترش داد و اقداماتی را علیه کشتیهای به اصطلاح ناوگان تاریک که نفت ایران را حمل میکنند، اضافه کرد، جریان نفت ایران از مالزی به چین با کاهش روبرو شده است. این منابع مدعی شدهاند که حتی فعالیتهای انتقال کشتی به کشتی نفت نیز ممکن است آسیب ببیند؛ بنابراین درحال حاضر بیشتر از انکه نگرانی در مورد مسائل بانکی باشد در مورد مسائل کشتیرانی است. دولت ترامپ وعده داده است که فشارها علیه ایران را تشدید خواهد کرد و دستور احیای فشار حداکثری را داده است. اگرچه رویکرد دولت بایدن مبتنی بر تنشزدایی متقابل و غیررسمی بود. اما ترامپ با اتخاذ سیاست «صلح از طریق قدرت» تلاش میکند به شکل قاطعانهتری با ایران برخورد کند. ترامپ میداند اگرچه ممکن است نفوذ تهران در منطقهای کاهش یافته باشد؛ اما برنامه هستهای ایران در پیشرفتهترین دوران خود قرار دارد. برخی معتقدند که ترامپ درنهایت در قبال ایران بر سه نکته تمرکز خواهد کرد که شامل 1- جلوگیری از هستهای شدن ایران 2- مهار تلاش ایران برای بازسازی نفوذ منطقهای و شبکه متحدان خود 3- مهار تکثیر موشکها و پهپادهای ایران تا حد امکان خواهد بود. در چنین شرایطی اگر تهران و واشنگتن نتوانند به یک توافق دست یابند احتمالا فشارهای آمریکا علیه ایران علاوه بر ابعاد اقتصادی در ابعاد دیگر هم تشدید خواهد شد. قابل پیشبینی است که چین هم باتوجهبه حجم تجارت حدود 600 میلیارد دلاری که با آمریکا دارد در مقابل حجم تجارت کمتر از 16 میلیارد دلاری با ایران توجه بیشتری به آمریکا خواهد داشت و در مناقشه ایران و اسرائیل هم سطح حمایت این کشور از ایران فارغ سطح درگیریها فراتر از حمایتهای لفظی و نهایتا دیپلماتیک لفظی نخواهد بود.
واقعیت این است علیرغم سیاست شرقگرایی ایران چین حداقل تا به امروز بهطور رسمی و علنی ایران را در «بلوک» خود نمیبیند، اما روابط دو کشور نشان میدهد که چین از ایران بهعنوان یک شریک مهم در راستای تأمین انرژی و دسترسی به بازارهای جدید نگاه میکند. همانطور که اشاره شد روابط فعلی تهران و پکن بیشتر بر اساس منافع اقتصادی و تجاری است تا ارزشهای ایدئولوژیک؛ و روابط اقتصادی دو طرف هم در شرایط تحریمی آنچنان قابل ملاحظه نیست که برای پکن جذابیت بسیار بالایی داشته باشد؛ بنابراین چین در شرایطی که منافع آن ایجاب کند چندان معذرویت اخلاقی برای عدم حمایت از ایران نخواهد داشت. این موارد گویای این است که به رغم اینکه دیدارهای بین نخبگان ایران و چینی در سطح نظامی و امنیتی رایج است و دو طرف از طریق گروههایی مانند سازمان همکاری شانگهای، و بریکس به هم نزدیک شدهاند؛ اما ایران اهرم قابل ملاحظهای در روابط با چین ندارد. چین اگرچه انتظار میرود به حمایت دیپلماتیک از ایران ادامه دهد؛ اما در عین حال تمایل چندانی به نقش امنیتی در خاورمیانه ندارد.
در آخر باید گفت پیشرفت ایران به سمت توانمندی هستهای نظامی نه تنها برای واشنگتن بلکه برای پکن هم یک نگرانی مبرم است. از این نظر، یک ایران مجهز به سلاح هستهای احتمالاً یک مسابقه تسلیحاتی منطقهای را آغاز میکند و چین را که وابستگی بالایی به انرژی خاورمیانه دارد ناآرام خواهد کرد. در مجموع در صورت هرگونه حمله مستقیم به ایران، حمایت کشوری مانند مخصوصا اگر در مورد اوکراین به توافقاتی برسد در بهترین حالت بسیار محدود خواهد بود و چین هم احتمالا یک حمایت اخلاقی خواهد داشت که اهمیت عملی کمی خواهد داشت. در عین حال، افزایش تحریمها یا حمایت نظامی ایالات متحده از اسرائیل میتواند به سرعت به چین بازتاب پیدا کند و نگرانیهای امنیتی انرژی را افزایش دهد و تلاشهای پکن برای عمل به عنوان یک واسطه قدرت دیپلماتیک در خاورمیانه را پیچیده کند. در نهایت باید گفت چین بهطور کلی در برابر تنشهای ایران و آمریکا و ایران و اسرائیل به سیاست بیطرفی پایبند است، در حالی که تلاش می کند تا حد امکان به حفظ روابط اقتصادی و انرژی با ایران ادامه دهد؛ اما این کشور بیشتر به دنبال حفظ منافع استراتژیک خود و جلوگیری از تنشهای بیشتر با آمریکا است؛ بنابراین نباید انتظار بالایی از پکن برای حمایت از ایران در صورت بروز تنش و درگیری بین ایران آمریکا و اسرائیل داشت.